علائم هشداردهنده افسردگی در کودکان

به گزارش سلامت نیوز به نقل از وری ول مایند، اگر کودک شما احساس غمگینی می کند اما دلیل آن را نمی داند، می تواند نشانه ای از افسردگی دوران کودکی باشد. بچه‌ها معمولاً اطلاعات لازم برای شناسایی احساسات خود یا کشف اینکه چه چیزی ممکن است باعث آنها شود را ندارند.

افسردگی اغلب در کودکان می تواند متفاوت از بزرگسالان به نظر برسد. در حالی که بزرگسالان اغلب غمگین یا افسرده به نظر می رسند، احساس درماندگی یا بی ارزشی می کنند و انرژی ندارند، کودکان ممکن است حتی شکایت نکنند که ناراحت هستند یا می دانند چیزی اشتباه است.

حتی اگر آنها نتوانند احساسات خود را در قالب کلمات بیان کنند، اما علائم و نشانه هایی وجود دارد که والدین می توانند مراقب آنها باشند. خلق و خوی غمگین، کناره گیری اجتماعی، تحریک پذیری و دوره های تنهایی تنها چند نشانه هستند که نشان می دهد کودک شما ممکن است با افسردگی دست و پنجه نرم کند.

افسردگی ممکن است در کودکان متفاوت به نظر برسد

علائم افسردگی در کودکان نسبت به بزرگسالان کمی متفاوت است. به همین دلیل است که کودک شما ممکن است غمگین باشد اما دلیل آن را نداند یا نتواند احساس خود را توضیح دهد.

خلق و خوی پایین و از دست دادن لذت اغلب دو علامت اولیه در بزرگسالان مبتلا به افسردگی هستند؛ کودکان بیشتر احتمال دارد علائم اولیه مانند تحریک پذیری و شکایات جسمی را تجربه کنند.

سایر علائم افسردگی دوران کودکی عبارتند از: مشکل در تمرکز و تصمیم گیری، خجالت شدید، وابستگی زیاد والدین، احساس ناامیدی، شکایات جسمی غیر قابل توضیح، مشکلات خواب، تغییرات اشتها و افکار یا اعمال آسیب به خود.

افسردگی همیشه رفتارهای خودآزاری یا افکار خودکشی را به همراه ندارد، اما اینها نشانه هایی هستند که باید به آنها توجه کنید و هرگز در پرسیدن از فرزندتان در مورد آن نترسید.

اگر فرزند شما یا شخص دیگری که می شناسید به فکر خودکشی است، با خط حیاتی پیشگیری از خودکشی ۱۲۳ تماس بگیرید.

علائم افسردگی در کودکان

اگر مشکوک هستید که فرزندتان ممکن است افسرده باشد، مراقب علائم زیر باشید:

غمگینی

کودکان ممکن است در مورد بسیاری از چیزها مانند روابط از دست رفته، کارهای مرتبط با مدرسه، شکست‌ها، از دست دادن چیزی، جابجایی خانه یا از دست دادن یک دوست، حیوان خانگی، ناراحت شوند.

کودکان غم و اندوه را متفاوت از بزرگسالان توضیح می دهند. این امر مخصوصاً در مورد بچه های بسیار جوانی که فاقد منابع عاطفی برای برچسب زدن و توضیح احساسات خود هستند، صادق است.

آنها همچنین ممکن است در کنترل خود مشکل داشته باشند که می تواند به صورت مشکل در مدیریت ناامیدی، مدیریت احساسات خود و عملکرد ظاهر شود. از آنجایی که کودکان اغلب فاقد کلماتی برای توصیف احساسات خود هستند، رفتار آنها بیانگر چیزی است که نمی توانند آن را انجام دهند.

از آنجایی که فرزند شما ممکن است نتواند دلیل غمگینی خود را توضیح دهد، ممکن است برای کشف علت اصلی نیاز به بررسی آگاهانه داشته باشید. اگر فرزند شما با مشکلاتی در مدرسه، دوستان، استرس یا ناامیدی های دیگر دست و پنجه نرم می کند، غم و اندوه او ممکن است حالتی موقتی باشد که با گذشت زمان و حمایت از بین می رود.

سعی کنید تشخیص دهید فرزندتان از چه چیزی ناراحت است و از او حمایت کنید. اگر علائم غم و اندوه پس از چند روز بهبود یابند، احتمالاً ارتباطی با افسردگی ندارند.

کودکان افسرده ممکن است احساس غم و اندوه کلی در مورد زندگی و آینده خود داشته باشند، یا ممکن است نتوانند تشخیص دهند که از چه چیزی ناراحت هستند. آنها ممکن است زیاد گریه کنند یا مکرراً بی دلیل اشک بریزند. احساس غم و اندوهی که بیش از دو هفته طول می کشد دلیلی برای صحبت با متخصص اطفال است.

کناره گیری از دوستان و خانواده

بیشتر کودکان در برخی مواقع دوستان خود را تغییر می دهند و زمان های متفاوتی را با والدین خود می گذرانند. همانطور که کودکان بلوغ را می گذرانند، به طور طبیعی از خانواده خود دور می شوند و شروع به شناسایی بیشتر همسالان خود می کنند. این یک گام مهم رشدی است که نباید با کناره گیری اجتماعی اشتباه گرفته شود.

هنگامی که کناره گیری اجتماعی با افسردگی همراه باشد، می تواند به تجربیات اجتماعی منفی کودک دامن بزند که می تواند علائم افسردگی (مانند بی ارزشی یا احساس اینکه کسی آنها را دوست ندارد یا نمی فهمد) را تقویت کند.

کودکان افسرده ممکن است به طور چشمگیری از دوستان، خانواده و دیگرانی که زمانی به آنها نزدیک بوده اند دور شوند. آنها تمایل دارند اجتناب از تعامل به طور کلی را حفظ کنند. آنها ممکن است از شرکت در فعالیت های کلاسی، اجتماعی و فوق برنامه دست بکشند.

از دست دادن علاقه به فعالیت ها

کودک شما ممکن است به طور طبیعی علاقه خود را به چیزهایی که زمانی دوست داشته است از دست بدهد، مانند یک اسباب بازی مورد علاقه یا برنامه تلویزیونی، یا ناگهان اعلام کند که دیگر نمی خواهد در یک فعالیت مورد علاقه شرکت کند؛ این رفتار با رفتار یک کودک مبتلا به افسردگی متفاوت است.

کودک افسرده برای یافتن شادی یا هیجان در هر چیزی مشکل دارد. کودک شما ممکن است تقریباً نسبت به همه چیز بی تفاوت باشد. بچه‌هایی که افسرده هستند اغلب به نظر می‌رسد که بدون هیچ لذتی از کاری که انجام می‌دهند، در حال انجام کارهای خود هستند.

احساس سوء تفاهم

هر کودکی در برهه ای از زمان احساس سوء تفاهم می کند. یک کودک افسرده ممکن است احساس کند هیچ کس وجود ندارد که بتواند احساسات او را درک کند یا حتی تلاش برای صحبت در مورد احساساتش بیهوده است. فرزند شما ممکن است به دلیل ترس از طرد شدن، تفسیر نادرست یا تمسخر از امتحان چیزهای جدید، صحبت کردن یا به اشتراک گذاشتن ایده ها بترسد.

انحطاط تحصیلی

کودکان ممکن است در طول زمان افت و یا پیشرفت تحصیلی داشته باشند. به یاد داشته باشید که در دوران انتقال به دبیرستان، کار درسی ممکن است چالش برانگیزتر شود.

یک کودک افسرده ممکن است کاهش قابل توجهی در نمرات داشته باشد. مشکل در توجه یا به سادگی ناتوانی در انجام کار، همگی از دلایل این افت تحصیلی هستند. این علائم ممکن است در کودکی که در گذشته پیشرفت تحصیلی بالایی داشته است آشکارتر باشد.

کمبود انرژی

همه خسته می شوند، به خصوص پس از روزهای پرمشغله، کار سخت، بیدار ماندن تا دیروقت، گذراندن بیماری ها و ورزش، اما ممکن است به نظر برسد که کودک افسرده همیشه فاقد انرژی و انگیزه برای انجام هرکاری است.

احساس گناه

احساس گناه بیش از حد و بی امان در کودکان مبتلا به اختلالات افسردگی، مانند اختلال افسردگی اساسی، دوره های افسردگی در اختلال دوقطبی و دیس تایمی رایج است.

کودک مبتلا به افسردگی ممکن است خود را به خاطر هر اشتباهی سرزنش کند، حتی اگر این شرایط خارج از کنترل او باشد.

احساس گناه همچنین می تواند به احساس غم و اندوه، بی ارزشی و ناامیدی دامن بزند. اگر به نظر می رسد که احساس گناه فرزندتان بدتر می شود، بیش از دو هفته طول می کشد و با سایر علائم افسردگی همراه است، به پزشک یا متخصص سلامت روان خود مراجعه کنید.

بی ارزشی

کودکان مبتلا به اختلالات افسردگی ممکن است اغلب یا برای مدت طولانی احساس بی ارزشی کنند، به ویژه پس از گذراندن یک رویداد منفی.

کودکانی که احساس بی ارزشی را تجربه می کنند، معمولاً فکر می کنند ضعیف، ناکافی یا ناقص هستند.

کودکانی که احساس بی ارزشی می کنند ممکن است باور کنند که ذاتاً بد هستند و هر کاری که انجام می دهند اشتباه است. ممکن است هیچ تلاشی برای انجام تکالیف مدرسه خود انجام ندهند. روابط ناپایدار داشته باشند، یا حتی سعی نمی کنند با دیگران ارتباط برقرار کنند، زیرا معتقدند تلاش های آنها شکست خواهد خورد یا این روابط برای آنها مشکلات اضافی ایجاد می کند.

تکانشگری و پرخاشگری

برای برخی از کودکان و نوجوانان افسرده، احساسات آنها ممکن است باعث عصبانیت آنها نسبت به افراد یا چیزهایی شود که به اعتقاد آنها منبع درد آنهاست و می تواند منجر به واکنش های تکانشی و تهاجمی شود.

رفتارهای تکانشی، واکنش سریع به رویدادها (معمولاً منفی) بدون توجه به پیامدها هستند. رفتارهای تکانشی اغلب، اما نه همیشه، منجر به اقدامات تهاجمی می شود. رفتارهای پرخاشگرانه ممکن است به صورت آسیب رساندن به خود یا شخص یا چیز دیگری از طریق طغیان خشم، آزار و اذیت، آسیب به اموال یا خشونت دیده بشود.

چه چیزی باعث افسردگی کودکان می شود؟

افسردگی دوران کودکی یک وضعیت پیچیده است که دلایل زیادی دارد. تعدادی از عوامل مختلف می تواند در شروع افسردگی در کودکان نقش داشته باشد

  • مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری (CDC) گزارش می دهد که 3.2٪ از کودکان بین 3 تا 17 سال مبتلا به افسردگی تشخیص داده شده اند.

برخی از عوامل خطری که می توانند در افسردگی دوران کودکی نقش داشته باشند عبارتند از:

  • شیمی مغز: عدم تعادل در انتقال دهنده های عصبی خاص مانند سروتونین، دوپامین و نوراپی نفرین می تواند در ایجاد افسردگی نقش داشته باشد.
  • محیط: یک زندگی آشفته یا ناپایدار در خانه می‌تواند عامل خطری برای افسردگی باشد، مانند تجربه انزوای اجتماعی یا قلدری در مدرسه.
  • سابقه خانوادگی: داشتن اعضای نزدیک خانواده و بستگان مبتلا به افسردگی، خطر ابتلا به افسردگی دوران کودکی را افزایش می دهد. یک مطالعه نشان داد که افرادی که بیشترین خطر ابتلا به افسردگی را داشتند، کسانی بودند که دو نسل قبلی از اعضای خانواده آنها مبتلا به افسردگی بوده است.
  • سلامت جسمانی: شرایط سلامتی، به‌ویژه بیماری‌های مزمن مانند دیابت نوع 1، می‌تواند خطر ابتلا به افسردگی دوران کودکی را افزایش دهد.
  • استرس: رویدادهای زندگی مانند نقل مکان و طلاق والدین می‌توانند در ایجاد افسردگی دوران کودکی نقش داشته باشند.

چگونه به فرزند خود کمک کنیم؟

اگر فکر می کنید ممکن است فرزندتان افسرده باشد، با پزشک اطفال مشورت کنید، او می تواند علائم را ارزیابی کند، بیماری زمینه ای پزشکی را رد کند و درمان مناسب را توصیه کند.

در اینجا چند راهکار وجود دارد که می توانید برای کمک به فرزندتان در کنار آمدن با احساس افسردگی انجام دهید:

حالات روحی کودک خود را کنترل کنید

مراقب علائمی مانند غمگینی، تحریک پذیری، از دست دادن لذت، تغییر اشتها، تغییر عادات خواب، خستگی، احساس بی ارزشی و افکار مرگ باشید. اگر کودک شما چنین علائمی را نشان داد با یک متخصص سلامت روان صحبت کنید.

به کودک خود اطمینان خاطر بدهید

به فرزندتان بگویید که افسردگی چیزی نیست که از آن خجالت بکشد. افسردگی یک بیماری است درست مانند آنفولانزا و دریافت درمان مناسب می تواند به بهبود او کمک کند.

کودک خود را تشویق کنید تا صحبت کند

به فرزندتان این حق را بدهید که این احساسات را داشته باشد. بچه‌ها می‌توانند به سرعت به این فکر بیفتند که بد نیست احساس افسردگی کنند و شروع به پنهان کردن احساسات خود به جای برخورد سالم با آنها کنند.

چگونه می خواهید گفتگو را شروع کنید؟ پیشنهاد می‌کنم به پیاده‌روی، کافی‌شاپ، بازی کردن یا رانندگی بروید. بچه ها هنگام انجام کاری تمایل بیشتری به بازکردن صحبت دارند. این کار همچنین مقداری از استرس و فشار مکالمه را برای هر دوی شما کاهش می دهد.

او همچنین توصیه می‌کند در مورد احساس فرزندتان سؤالات واضحی بپرسید، مانند «چطور می‌خوابید؟» یا « چه چیزی ذهنتان را مشغول کرده است؟» یا « متوجه شده ام که اخیراً (غمگین/مضطرب/ ساکت) بوده اید.»

مهم است که به کودک خود فضای کافی برای پاسخ دادن بدهید. مراقب رفتارتان باشید، اما سعی نکنید سکوت را با نظرات خود پر کنید.

به کودک خود بیاموزید که کمک بخواهد

بچه ها باید بدانند که در صورت نیاز به کمک در دسترس خواهید بود. فهرستی از افرادی که ممکن است با آنها صحبت کنند مانند خودتان، معلم یا مشاور به آنها بدهید.

پزشکان همچنین پیشنهاد می کند که صحبت کردن با یک درمانگر راهی عالی برای الگوسازی رفتار کمک جویی برای فرزندتان است. برای فرزندتان مثال بزنید که هیچ قضاوتی در دریافت حمایت اضافی وجود ندارد و داشتن فضایی برای پردازش افکار و احساسات خود با یک متخصص را عادی سازی کنید.

هرگز احساسات آنها را کوچک نشمارید

ممکن است برای شما کوچک به نظر برسد، اما آنچه اهمیت دارد این است که فرزندتان واقعا چه احساسی دارد. له او گوش کنید و حامی باشید.

یک مکالمه باز و بدون قضاوت را با فرزندتان شروع کنید تا به او نشان دهید که نگرانش هستید و فضایی برای به اشتراک گذاشتن احساساتش برای او فراهم می کنید. فعالانه گوش دهید، آنها را تأیید کنید، و احساسات آنها را نادیده نگیرید.

مراقب رفتار خود باشید

از تأثیری که پاسخ های شما به زندگی بر فرزندتان می گذارد آگاه باشید. کودک شما با تماشای شما مهارت های مقابله ای را می آموزد.

لطفاامتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *