استرس مزمن؛ فرسایش خاموش مغز و جامعه

استرس مزمن دیگر یک واکنش گذرا به بحرانها نیست؛ به وضعیتی دائمی تبدیل شده که ذهن را در حالت آمادهباش نگه میدارد، تمرکز و خلاقیت را میرباید و حتی ساختار مغز را تغییر میدهد. کارشناسان معتقدند پیامدهای این فشار روانی، از سطح فردی فراتر رفته و جامعه را نیز در معرض فرسایش تدریجی قرار داده است.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایسنا،استرس مزمن به یکی از چالشهای فراگیر زندگی معاصر تبدیل شده؛ فشاری مداوم که نهتنها کیفیت خواب و سلامت جسم را مختل میکند، بلکه تصمیمگیری منطقی، یادگیری و خلاقیت را نیز تضعیف میسازد. برخلاف استرسهای کوتاهمدت که واکنشی طبیعی به خطر هستند، استرس مزمن ذهن و بدن را در وضعیت تهدید دائمی نگه میدارد.
ذهنی در آمادهباش دائمی
ایمان سرورپور، رواندرمانگر و مشاور تحصیلی، در گفتوگو با ایسنا با اشاره به تأثیر عمیق استرس مزمن بر عملکرد مغز میگوید: این نوع استرس توانایی حل مسئله و تصمیمگیری منطقی را کاهش میدهد و ریشههای آن میتواند از تجارب کودکی و سبک تربیتی تا شرایط فرهنگی، آموزشی و اجتماعی گسترده باشد.
به گفته او، دو عامل اساسی در تشدید این وضعیت نقش دارند؛ نخست، تأمین نشدن نیازهای پایهای انسان. بر اساس نظریه آبراهام مزلو، اگر نیازهای اولیه مانند امنیت، خوراک و مسکن در حد قابل قبول برآورده نشوند، مغز امکان تمرکز بر رشد، خلاقیت و خودشکوفایی را نخواهد داشت. دومین عامل، نبود قطعیت در آینده و احساس فاصله گرفتن از اهداف با وجود تلاش مستمر است؛ احساسی که به فرسودگی ذهنی و کاهش انگیزه میانجامد.
سرورپور تأکید میکند: وقتی ذهن درگیر بقا و نگرانیهای روزمره باشد، ظرفیت تمرکز کاهش مییابد. استرس مزمن «دزد تمرکز» است؛ با ربوده شدن تمرکز، توان خلقکردن و تصمیمگیری صحیح نیز تضعیف میشود.
تغییرات شیمیایی و آسیبهای جسمی
در سطح زیستی، استرس مزمن با افزایش مداوم هورمونهایی مانند کورتیزول و آدرنالین و کاهش انتقالدهندههای عصبی تنظیمکننده خلقوخو همراه است. منصور علیمهدی، متخصص روانشناسی بالینی و عضو هیئت علمی دانشگاه، در گفتوگو با ایسنا توضیح میدهد: این وضعیت میتواند به کاهش حجم هیپوکامپ، افت عملکرد شناختی و اختلال در حافظه و یادگیری منجر شود.
به گفته او، فعال ماندن بیشازحد سیستم عصبی سمپاتیک، بدن را در حالت تهدید دائمی نگه میدارد؛ حالتی که با نشانههایی مانند افزایش ضربان قلب، درد قفسه سینه، مشکلات گوارشی، سردردهای مزمن، دردهای عضلانی و اختلال خواب همراه است. در موارد طولانیمدت، حتی زمینه بروز برخی بیماریهای خودایمنی نیز فراهم میشود.
چرا خاطرات تلخ ماندگارترند؟
کارشناسان معتقدند ماندگاری خاطرات استرسزا ریشه در سازوکار بقای مغز دارد. مغز انسان برای حفظ بقا طراحی شده و رویدادهای همراه با تهدید جسمی یا عاطفی را با اولویت بالا ذخیره میکند تا از تکرار آسیب جلوگیری کند. به همین دلیل، شکستهای عاطفی یا تجربههای دردناک، اثری عمیقتر و ماندگارتر نسبت به خاطرات خوشایند دارند.
پیامدهای اجتماعی؛ فرسایش اعتماد و خلاقیت
تأثیر استرس مزمن تنها به فرد محدود نمیشود. جامعهای که بخش قابل توجهی از اعضایش در فشار روانی مداوم زندگی میکنند، با کاهش اعتماد اجتماعی، افت خلاقیت جمعی و تضعیف روابط انسانی روبهرو خواهد شد. احساس ناامنی و بیثباتی میتواند سرمایه اجتماعی را فرسوده کند و همدلی را کاهش دهد.
راهکارهای مقابله؛ از درمان تا تغییر سبک زندگی
متخصصان تأکید میکنند مقابله با استرس مزمن نیازمند رویکردی چندسطحی است. رواندرمانی و رویکردهای شناختیرفتاری به افراد کمک میکند تا افکار تکرارشونده و خاطرات آسیبزا را مدیریت کنند. در کنار آن، اصلاح سبک زندگی اهمیت ویژهای دارد؛ تنظیم خواب، فعالیت بدنی منظم، مدیریت زمان و ایجاد تعادل میان کار و استراحت از جمله اقدامات ضروری است.
تکنیکهایی مانند تنفس عمیق، مدیتیشن، آرمیدگی عضلانی و تمرین ذهنآگاهی نیز میتوانند به کاهش برانگیختگی عصبی کمک کنند. همچنین گفتوگو با افراد مورد اعتماد و درخواست کمک حرفهای از متخصصان سلامت روان، گامی مهم در شکستن چرخه فشار روانی است.
استرس مزمن اگرچه پدیدهای خاموش و تدریجی است، اما آثار آن بر ذهن، بدن و حتی ساختار اجتماعی عمیق و ماندگار است. شناخت این وضعیت و اقدام آگاهانه برای مهار آن، میتواند مسیر بازگشت به تعادل، تمرکز و زیستی سالمتر را هموار کند.




