• کدخبر: 39086
  • تاریخ انتشار خبر: ۱۱:۲۶ ق.ظ - شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۸
  • چاپ خبر
زنانه
نامه هایی به همسرم؛

زن باید سیاسی باشد!

این نوشتار بعد از آن نوشته شد که همسرم از من پرسید: «زن ها چگونه می توانند سیاسی باشند؟» پاسخ به این پرسش ۱۰ نامه بود که در کنار هم حقایقی از شأن انسان بودن را مطرح می سازد…

به گزارش آرمان زنان، این نوشتار بعد از آن نوشته شد که همسرم از من پرسید: «زن ها چگونه می توانند سیاسی باشند؟»
حاصل پاسخ به این پرسش ۱۰ نامه بود که در کنار هم حقایقی از شأن انسان بودن را مطرح می سازد.

(۱)
همسر عزیزم!

نخستین بار که تو من را با پرسشت رو به رو کردی، از خود پرسیدم مگر در این جایگاه چه تفاوتی است میان زن و مرد که سوال این چنین باید پرسیده شود؟

مگر نه آن که انسان، موجود متفکر و اهل منطق است و آدمی به حکم آدم بودنش بر امور پیرامونش نقد و تحلیل دارد؛ پس در چنین مقامی چه تفاوتی است میان مرد زیستن یا زن بودن؟

آری سیاست ساحت وجودی انسانی ماست و از این حیث میان زن و مرد تفاوتی نیست و هر دو باید اهل تدبیر باشند و هر دو باید بر اداره اوضاع پیرامونی خود نظارت داشته باشند و بدانند که قدرت دست کیست و آن که قدرت دستش است، چه می کند و یا کدام سرمنزل مقصود را در پیش گرفته است.

آری مرد و زن، هر دو خواهند پرسید که بر کدامین زمین ایستاده اند و سرزینشان به کدامین سمت می رود؟ حال اکنون مملکت چگونه است و آینده چه خواهد شد؟ این ها پرسش هایی از سر درد است و درد صفت مشترک انسان است و زن اگر انسانیتش به کمال برسد، سیاسی می شود و مرد باید آدمیت خود را در سیاسی بودنش جستجو کند.

ذکر مجالس فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س)، گواه ماجرای انسانی سیاست زنانه است. در آن هنگام مردان می بایست به پای منبر بنشینند و مشق سیاست کنند.

بانوی من!

زن تنها پرودگار آشپزخانه خود نیست. انسان دائر مدار تاریخ است. من جبر زمانه را انکار نمی کنم اما مگر تاریخ چیست جز اراده مردان و زنان. این هم که گفته می شود، سیاست امر مردانه است، نفی حضور زن نمی کند زیرا بنا نیست ما در چهارچوب های زیستی خود تا ابد حبس شویم و بمانیم تا ابد آن گونه که بوده ایم.

من زن را سیاسی می دانم، هر چند که آری سیاست را مردانه می دانم. اما بگذار از تو سوالی بپرسم؛ تربیت طفل و تیمار مادری هم امری زنانه است اما چگونه است که تو کمال شوهرت را در مهارت یابی در این امور می بینی و همواره چشم توقع و همیاری در این جنس امور زنانه از من داری؟

ما زن و مرد به این دنیا آمده ایم تا آدم بشویم و انسان شأن سیاسی دارد و کسی که در این امر خود را به خواب زده است شأنی از انسان بودنش را بیدار نکرده است.

(۲)

همسر مهربانم!

پیشتر برایت گفتم که زن باید و می تواند سیاسی باشد زیرا سیاست شأنی از شئون انسان است. حال می خواهم با تو بگویم که «مدیریت» نه این چنین است. «مدیریت» یک تخصص است، با نداشتن آن، انسان بودن کسی معیوب نمی شود. همان طور که خطیب بودن یک تخصص است. یا شاعر بودن یا هنرمند بودن. سرعت عمل داشتن یا قوت بدن داشتن. حافظه خوب یا هوش عالی داشتن. این ها همه امتیاز است اما اصل ماجرای انسانیت نیست.

عزیز من!

دقت داشته باش هنگامی که از یکسانی اهمیت سیاست در نزد زن و مرد صحبت می کنم مطلقا به این معنا نیست که راه این دو و طرز سیاست ورزی این دو نیز یکسان است. اگر مردان به عرصه سیاست می روند و فاتحانشان مدیریت امور را به دست قدرت خود می گیرند این یک فضل هست اما در حقیقت این وظیفه ای بیش نیست. ماموریتی است که به ایشان واگذار می شود و در عوض از آنان در دو جهان پاسخگویی بیشتر نیز خواسته می شود.

می دانم که نیک می دانی که طرز سیاست ورزی و اموری که امروز در سیاست به مسئولان واگذار می شود، لزوما زنانه نیست. می دانم که من را می شناسی و از سخن من این طور برداشت نمی کنی که قصد نهی تو را دارم. مطلقا نمی خواهم بگویم که مانع تو می شوم. کسی حضور زن در شئون مردانه سیاست را حرام نکرده است حال آنکه این مهم هم به وقت خود می تواند بر تو واجب هم باشد.

می خواهم بگویم که ره دو تاست و مسیرها متفاوت است؛ اگر مقصد کمال انسانی و کسب مرتبه سیاسی بودن است که در نهایت قرار است موجب قرب بشر باشد، یکی باشد که حتما همین طور است، نوع رسیدن به این ماجرا از برای من و تو الزاما یکی نیست.

(۳)

خانم من!

می دانم که اکنون در پرسشی گنگ فرو رفته ای که چگونه سیاسی باشم اما نه به قامت مردانه که به شکل خود. آری پرسش این است چگونه به شکل خود سیاسی باشم؟

پرسشی که گنگ نیست، خود سخن می گوید چونان مادران شهدا که با ما سخن گفتند. چونان مادر وهب که عجیب سیاسی بود. هیچ کس نمی تواند بگوید زنی که سرِ بریده فرزند را به دشمن بازمی گرداند، سیاسی نیست. او تجلی تبلیغات در سیاست است. او آن قدر خوب سیاسی بوده است که تا امروز بهترین مثال برای من و تو شده است و برای تمام مادر شهیدانی که روضه سیاسی می خواندند و حرکت خلق را به حق شتاب می دادند یا بهتر بگویم قوام می دادند.

همسفرم!

تو چیزی هستی از جنس همین تکرارها. تو خود ابلاغی. ابلاغ آن چیزی که هست به آن کس که نمی داند. بالاترین شأن زنانه سیاست است. نمی گویم زن فاقد مدیریت است. گفتم پایش که بیفتد، مدیریت خرد و کلان در دست توست و حق توست. لیکن سخن از فروع نیست؛ می خواهم اصل را بگویم.

تو مامور ابلاغ خدا هستی همچون روح الامین. چون هم روح می بخشی و هم امین هستی. فرزندان تو، آواز پر جبرئیل را از لالایی های تو شنیده اند. تویی که دست می گیری و پا به پا می بری تا شیوه راه رفتن تا شیوه به سمت مقصد رفتن را یاد دهی.

تو اولین آیه خدا هستی که در غار کوچک فرزند، نازل شده است. گفتی بخوان!

چه چیزی را بخوانم؟

کتابی که پیش از تعلیم بیان، به تو آموزش داده اند.

مادرانگی تجهیز انبار مهمات، سپاه قرآن است. عمود شدن از برای نگهداری پرچم اسلام است. تمام ماجرای سیاست از تعلیم شروع می شود و سرآغاز تعلیم، مادر بودن است.

عزیزم اگر آماده ای می خواهم حرفی شگفت را با تو در میان بگذارم.

بدان از تمام این ها که بگذریم هر مادری تحت هر بیرق فکری و سیاسی، اگر کودکش را انسانی رشد دهد، خواه یا ناخواه به جریان حق در طول تاریخ یاری رسانده است. آری از این سیاسی تر می توان گامی برداشت!؟

(۴)

همراه من!

می دانم که هنوز در آغاز پرسشی و پرسش هر چه ما را با خود بیشتر همراه کند، جواب بیشتر می درخشد. نازنین! یادت هست که ابتدای زندگی به تو گفتم تو را برگزیدم زیرا اعتقاد دارم زن باید در مشرق زندگانی مرد باشد.

نمی دانم تا چه میزان آن روز لبّ حرف من را دریافتی و تا چه میزان آن را به حساب تعارفات معمول گذاشتی اما از تامل همین جمله است که جواب پرسشت، آشکارتر می شود.

زن و مرد که بنا شد هر دو سیاسی باشند، و مرد هم که قرار شد طریق خاص خود را در پیش گیرد به وسط تنور گرم روزگار می رود. به گرمای آتشین بازار وارد می شود و در عرق ریزان کشمکش های سیاسی قرار می گیرد. آری ناگفته پیداست که مرد به ماجرای غفلت نزدیک تر است.

زن باید شرقی تر از مرد باشد، یعنی دقیقا همین جا؛ یعنی زن باید بیشتر هوش و حواسش پی آخرت باشد. آخر قرار نیست او همان گونه که مرد وارد گود روزگار می شود، او نیز در آن کف برود و از برای معاش در میانه زمانه بخزد. این ها را بر عهده مرد، بر گرده مرد نهاده اند. این زن است که تذکر می دهد؛ به چه کسی؟

اول از همه به شوهر! غفلت ها را یادآوری می کند و اینکه من چنین زندگی ای نمی خواهم. من غرق شدن در مادیات را از برای زندگی خود نمی پسندم. آهای آقای خانه! حواست هست به کجا می روی؟

زن خوب، زن خوب سیاسی، زنی است که اول از همه حواسش به مردش هست تا فریب نخورد. در دام سیاسی ها نیفتد. اگر نفس به چشمانش چشم بند زده آن را بردارد و اگر تردید به پاهایش، غل انداخته، آن را بردارد.

راستی همنشین من!

این چنین نیست؟ این گونه نیست که تو بیش از هر کس دیگر از تزلزل و تقلب من آگاهی؟ با خلق خدا دروغ، با تو که دیگر نمی شود؟ تو که از جان جان من هستی.

تویی که از من هستی اما دستت چون من بسته نیست. تویی که ایراد می گیری به مدیر اداره و زبان گستاخ داری به ارباب قدرت و می توانی به صغیر و کبیرشان رحم نکنی و آنچه می بینی را بگویی. آری تو این گونه ای و من به خاطر اقرار به تمام این ها باید هزینه خاص خودش را بپردازم. مرحبا به تو که آزاده ای! زبانت را می توانی به قلبت پیوند بزنی و بگویی که انسانیت تنها جنس مردانه ندارد. جنس شفاف تر هم دارد.

(ادامه دارد…)

ندای اصفهان

درج دیدگاه