• کدخبر: 38844
  • تاریخ انتشار خبر: ۱۱:۱۷ ق.ظ - چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۸
  • چاپ خبر
ما را فراموش کرده اند؛

شیرزنانی که با همسرانشان مفقودالاثرند!

مگر یک روز و دو روز است؟ مگر این دقایق و ثانیه ها می گذرد؟ انگار همه ما را فراموش کرده اند، کسی از حال ما نمی پرسد. چند صباحی دیگر نه تنها حالمان را نمی پرسند شاید به خاطر رفتن به جبهه شهید و مجروح و جانباز شدن ما را محاکمه کنند بله ما را فراموش کرده اند!

به گزارش آرمان زنان، هر جنگ در تاریخ یک ملت نشان دهنده گذشت و فداکاری و عزم راسخ زنان و مردان آن سرزمین است در بازپس گیری همه ی آنچه غارتگران به ناحق خیال تملک آن را در سر می پروراندند. در این نبرد زنان جنگاورانی خستگی ناپذیرند که همه آمال و آرزوهای خود را برای آزادی سرزمین ناموسی خود به میدان جنگ روانه می کنند و سالها انتظار را با صبر و حوصله به جان می خرند
اگر پای درددل همسران شهید بنشینیم یک دنیا حرف برای گفتن دارند از بی مهری ها و جور زمانه، از تنهایی و غربت در میان مردم و هم میهنانشان.

یکی از زخم های کهنه جنگ دل خانواده های مفقودالاثرانی است که هیچ نشانی از عزیزشان ندارند نمی دانند زنده است یا مظلوم و تنها سر به بالین خاک نهاده است.

همسران شهدا وضعیت خود را می دانند، همسران مفقودالاثرها چه باید بکنند؟ سالهاست نه نمی دانند مرد زندگیشان زنده است و یا در مکانی ناشناس به اسکلتی تبدیل شده است. تکلیف آنها چیست؟ چگونه با این همه مشکلات و اوضاع نابسامان اقتصادی از پس مشکلات برآیند. کمک های بنیاد شهید و سازمانهای خیریه از پس نیازهای روزانه شان برنمی آید. آنها زندگی می خواهند. آدم زنده زندگی می خواهد. عشق، محبت و امنیت می خواهد. در جامعه ما همین که اسم مردی را یدک بکشی مصونیت داری با این همه تحول فرهنگی متاسفانه مردم کم خرد فراوانند و این زنان تکلیف خود را با آنها نمی دانند.

همسر یک مفقودالاثر می گفت: به این نتیجه رسیدم که با ازدواج مجدد نه تنها مشکلاتم حل نمی شود بلکه این دوگانگی بین بچه های قبلی و بعدی من بیشتر می شود تازه اگر همسر مردی شوم که همسرش مرده باشد و برخورد میان دو همسر وجود نداشته باشد. این است که ترجیح دادم بمانم و مشکلات را تنهایی سر و سامان دهم و حرف مردم را هم نادیده بگیرم. بالاخره اجداد ما بیهوده نگفته اند «در دروازه را می توان بست در دهان مردم را هرگز». به نظر من ازدواج مجدد یک ریسک بزرگ است و شجاعت می خواهد و من ندارم.

این حرفهای همسران شهدا و مفقودالاثر است. آری، زن است با احتیاجات عاطفی؛ همه زنان احتیاج به مردی دارند تا در ملایمات و شادی ها به او تکیه کنند. لحظه به لحظه تنشان نلرزد از ناامنی اجتماعی، از نگاههای کثیف، از پچ پچ های فامیل و غریبه ها. البته برخی از زنان این مسائل را می فهمند اما ازدواج مجدد را به عنوان راه حلی برای درمان این مشکلات نمی دانند بلکه تصورشان این است که دهها مشکل به مشکلات قبلی افزوده می شود.

پای درددل همسر یک جانباز قطع نخاعی می نشینیم. این همسر جانباز می گوید: کسی از حال ما نمی پرسد. ما که به ظاهر شوهر داریم و مشغول گذران زندگی هستیم کسی نمی پرسد هر شب از درد دستها و پاها به چه کسی گله و شکایت می بری. شوهر بی گناهم تا آخر عمر مهمان این تخت و این تشک است. اشکهای جاری گوشه چشمانش بی صدا همه چیز را برملا می کند و من یکه و تنها در جابجا کردن بدن او ذره ذره آب می شوم. جسمم تحلیل می رود و با لبخند ناچارم روحیه او را قوی نگه دارم. مگر یک روز و دو روز است؟ مگر این دقایق و ثانیه ها می گذرد؟ همیشه می گوید شرمنده ام چه کنم! آیا بود و نبودش کارساز است؟ انگار همه ما را فراموش کرده اند. چند صباحی دیگر نه تنها حالمان را نمی پرسند شاید به خاطر رفتن به جبهه شهید و مجروح و جانباز شدن ما را محاکمه کنند بله ما را فراموش کرده اند!

عده ای همسرانشان مفقودالاثرند. عده ای هم همسرانشان شهید شده اند و عده ای همسرانشان جانباز؛ همسران جانبازان هر روز که بیدار می شوند با رنج و آه و ناله جانبازان رنج می کشند.

مردم تا زمانی که درگیر جنگ هستند بهتر همدیگر را درک می کنند. بعد از پایان جنگ تنها آنهایی که خسارت دیده بودند جنگ را با پوست و گوشت و خون خود لمس کردند. مردمی که در زیر بمباران دشمن خانه و کاشانه خود را از دست داده و به عنوان جنگ زده در شهرهای بزرگ و حاشیه آنها به زندگی چادرنشینی با کمترین امکانات روز و شب را سپری کردند همه امکانات زندگی را گذاشته و بایک چادر و حداقل وسایل راه کوچ را در پیش گرفته و گاهی مورد بی مردم قرار می گرفتند.

شاید باورش برای نسل امروز مشکل باشد ولی این گونه است. جنگ ها تمام می شوند ولی آثار آن می ماند و هیچ چیز نیست که التیام بخش زخم های عمیق انسانی باشد.

لعنت خدا بر آنهایی که با روشن کردن شعله جنگ ارامش و امنیت را از کشورها می گیرند و آثار مخرب این جنگ های خانمان سوز تا سالها خانواده ها را درگیر خود می کند. و سرنوشت همه چیز را تحت تاثیر قرار می دهد و اوضاع اقتصادی اجتماعی و امنیتی شهرها را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

برگرفته از کتاب ما را فراموش کرده اند

انتهای پیام/

درج دیدگاه

تازه ها