• کدخبر: 37502
  • تاریخ انتشار خبر: ۱۲:۱۰ ب.ظ - دوشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۰
  • چاپ خبر
%d9%88%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86
ازدیاد عشق؛

عبادت، دعا و عبودیت؛ پیام اصلی حضرت فاطمه معصومه(س)

عبودیت جسم آدمی در رعایت فقه الشریعه و عبودیت عقل در کسب معرفت و عبودیت تخیل در نیت کار خوب کردن و یا تخیل زیارت رفتن و… است و حاصل آن خواب های خوش، صفای باطن، امکان بهره مندی از ثواب اعمالی که امکان انجامش در عالم واقع نیست، بلکه ازدیاد عشق است

آرمان زنان/ حضرات معصومین و فاطمه معصومه سلام الله علیها را با عبادت می شناسیم؛ به طوری که نوشته اند در همین هفده روزی که در قم با حال بیماری بسر می برد اما مدام در عبادت خدا بود (محل عبادت آن حضرت در مدرسه سِتّیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است).

نگاهی اجمالی به زندگی آن سروران ما را به این قطعیت می رساند که اولین پیام اهل بیت و خاندان آنان (سلام الله علیهم اجمعین) برای بشریت همانطور که خداوند فرموده: ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، همین عبادت و قرب الی الله بوده است. واقعیت این است که مشکل بشر در همین بی توجهی و دوری از اصل و ریشه و خدای خویش است؛ مصیبت فعلی بشر آنفلوانزای خوکی و سرطان و این ها نیست. این ها خیلی چیزهای کوچکی است. مصیبت بزرگ بشر این است که چگونه دارد زندگی می کند؟ در حال غفلت! در حال مردگی! زنده است اما مثل زنده بودن یک گربه.

زنده ی دل مرده ندانی که کیست؟ /  آن که ندارد به خدای اشتغال

عبادت خدا ریشه در نگاه درست انسان به خویشتن خویش دارد

در آموزه های دینی اولین مطلبی را که با ما در میان می گذارند مساله توحید است؛ قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛ بگوئید اله و معشوقی نیست جز خدا تا به خیر دنیا و آخرت نائل شوید. معنای توحید این نیست که همه هستند و یک خدائی هم هست بلکه توحید یعنی اینکه خدا وجود نامحدود است و بالتبع وقتی نامحدود باشد خاصیت نامحدود این است که جائی برای غیر باقی نمی گذارد (غیرتش غیر باقی نگذاشته)، وحده لا شریک له مطلقا؛ حالا آن غیر، چه خدایی دیگر باشد چه من و یا شما باشیم… بنابراین هر چه که هست جز «نمودی» از آن «بود» چیز دیگری نمی تواند باشد.

و این همان حقیقتی است که در ادبیات ما به وفور در مورد آن سخن رانده شده است:

«جهان را بلندی و پستی تویی، ندانم چه ای هر چه هستی تویی»

«نه تنها بلندی و پستی تویی، که هستی ده و هست و هستی تویی»

«پناه بلندی و پستی تویی/ همه نیستند آنچه هستی تویی»

«معشوقه یکی است لیک بنهاده به پیش/ از بهر نظاره صد هزار آینه پیش/ در هر یک از آن آینه‌ها بنموده/ بر قدر ثقالت و صفا صورت خویش»

«این همه عکس می و نقش و نگارین که نمود/ یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد»

و به تعبیر زیبای باباطاهر: «به دریا بنگرم دریا ته وینم/ به صحرا بنگرم صحرا ته وینم/ به هر جا بنگرم کوه و در و دشت/ نشان از قامت رعنا ته وینم»

مشکل ما این است که همه چیز به ما یاد دادند جز «هیچی» را… واقعا مشکل ما همین است که این هیچی را به ما یاد نداده اند. درسی که خدا به انحاء مختلف آن را در قرآن به ما آموخته است؛ یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید. و این درسی است که اگر آن را نیاموزیم طغیان می کنیم، طاغوت می شویم، گامهایمان به سمت و سوی فرعونیت سرعت می گیرد. لذا خداوند فرموده: «کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی»؛ یعنی اگر انسان خود را کسی بداند طغیان می کند.

و من چقدر این دیالوگ فیلم یک تکه نان را دوست دارم و چقدر درس آموز بود آنجا که پیرمرد عارف به آن سرباز گفت: می خوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه؟ مثل من چشماتو ببند… د ببند دیگه… چی میبنی؟ سرباز: هیچ کس. پیرمرد: هیچ کس قشنگه دیگه… هیچ کس همه کسه، همه کس هیچ کسه!

توضیح این دیالوگ را از این شاعره امریکایی بشنوید که گفته: «من کسی نیستم. اگر تو هم کسی نیستی پس دیگر جنگی وجود ندارد؛ چون کسی نیست تا جنگ و اختلافی باشد». امام خمینی (ره) نیز که فرمود: «اگر همه ۱۲۴۰۰۰ پیامبر را در یک اتاق می گذاشتند اختلافی نبود» بخاطر همین بود. پیامبر یعنی هیچکس. برای همین پیامبر هم کس است. بله هر کس هیچکس بشه همه کس در او ظهور می کند. فلذا فخر عالم بشریت حضرت رسول اکرم فرمود: الفقر فخری؛ افتخار من به این است که می دانم و می بینم که هیچ ام. در برابر همه چیز، هیچ چه طغیانی می تواند داشته باشد؟

هدف از عبادت چیست؟

هدف هر موجودی از حیات رسیدن به کمال خویش است و کمال هر موجودی در فعلیت است (فعلیت استعدادهایش). استعداد انسان یک استعاد عجیب و بی نظیر است؛ استعاد نمایش تمام اسماء و صفات خداوند لذا خداوند فرمود: «و علم آدم الاسماء کلها» و از همین روست که انسان ارزش این را دارد که مسجود ملائکه الله واقع شود (فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ)

عبادت و عبودیت به این است که انسان با اطاعت و ارتباط مستمر با خداوند از طریق معصومین و به ویژه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اسماء و صفات الهی را در جان خود پیاده کند. به عنوان مثال روزه عبادت است؛ چون اسم مَن یُطعِمُ و لا یُطعَم خدا را (ای کسی که نمی خورد و می خوراند) را در جان آدمی پیاده می کند. و هکذا سایر عبادات که هر کدام (مشروط بر استمرار) به نوبه خود اسمی از اسماء حضرت حق را در جان ما نهادینه می کنند.

دعا مغز عبادت و عبودیت

از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) وارد شده که الدُّعاء مُخُّ العباده؛ دعا مغز عبادت است (بحار، ج ۹۳، ص ۳۰۰). و به قول آقا مجتبی تهرانی(ره): «باید دید اگر مغز نباشد چه می شود؟» و خداوند متعال در کریمه فرقان شریفه ۷۷۷۷ فرموده: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ»؛ بگو که اگر دعای شما نبود خدا به شما چه توجه و اعتنایی داشت؟

یعنی دعا، سبب ارزش انسان در درگاه الهى می شود و اعتنا و توجه خداوند به انسان، به واسطه دعا، راز و نیاز و گریه و زارى او به درگاه اش مى‏ باشد. و اگر دعاى انسان نباشد براى انسان هیچ ارج و منزلتی در درگاه خداوند نیست. امام حسین(علیه السلام) از حالات رسول خدا هنگام دعا اینگونه نقل فرموده: رسول خدا(صل الله علیه و آله) هنگام دعا دستهای خود را بالا می بردند و با حالت تضرّع و گریه دعا می کردند، مانند انسان مسکین و بیچاره ای که عاجزانه درخواست غذا می کند (مکارم الاخلاق، ج ۲، ص ۸).

اما علت اینکه دعا مغز عبادت است و ارزش انسان در درگاه الهی به دعا است این است که شما وقتی دعا می کنید که به فقر خود و غنای خدا پی برده باشید. و این همان معرفتی است که فخر عالم بشریت به فهم و شهود آن افتخار می کرد(الفقر فخری) و بدبخت انسانی که گاهی خود را فقیر و گاهی خود را غنی ببیند؛ وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَهً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ؛ (زمر، آیه ۸).

اگر آدمی خود را در پرتو توحید، فقیر مطلق ببیند و خدا را غنی مطلق ببیند تمام زشتی ها و آلودگی ها از او رخت بر می بندد و تمام خوبی ها بسوی او روی می آورند. لذا حضرت امیر فرمود: اَنفَعُ المَعَارِف مَعرِفَهُ النَّفس. معرفت نفس همین است که خود را فقیر و خدا را غنی ببینی که اگر این معرفت حاصل شود درِ خانه ی خدا را هرگز رها نمی کنی و هرگز از فرمان او سرپیچی نخواهی کرد و سعادت خود را جز در بودن با خدا و عبادت و عبودیت او نخواهی دانست.

نقش اهل بیت و خاندان مطهرشان در عبودیت

اهمیت ارتباط با اهل بیت و خاندان مطهرشان و نقش آن اعزه در پیمودن راه کمال و ایصال به مطلوب، از دو جهت مهم است؛

الف) اهل بیت علیهم السلام؛ کارشناسان معصوم هستند؛ یعنی خداوند کمال انسان را از طریق افراد معصومی که حتی از کوچکترین خطا مصون هستند قرار داده است. و این به نوبه خود تکریم عمومی انسانهاست. لذا خداوند فرموده: «وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَم» و در آیه دیگری فرموده: «اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقَیکُم»؛ یعنی اگر آدمی، خود نیز می خواهد در این کرامت و تکریم خود را یاری کند باید تقوا پیشه کند. اما ارتباط این دو آیه در این است که تنها راه رسیدن به تقوا از ارتباط و اطاعت با کارشناسان معصوم یعنی اهل بیت عصمت و طهارت می گذارد و راه دیگری ندارد.

ب) و دلیل دیگر بر این ارتباط این است که امام «خانواده» و پدر و اصل شماست و به قول رسول اکرم: اَنا وَ عَلی اَبَوَا هَذِه الاُمَّه؛ چه اینکه خداوند فرود: «نفخت فیه من روحی»؛ روح الله همان است که ثارالله، عین الله و یدالله است؛ یعنی روح و حیات ما از روح خدایی و الهی اهل بیت حیات خویش را ارتزاق می کند و از همین روست که در زیارت جامعه کبیره در تعبیری عجیب و قابل دقت می خوانیم:

بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْفی القبور؛ چون ۱۴ معصوم علیهم السلام روح کلی، نفس کلی و عقل کلی عالمند و فرق همه موجودات با آنها، “فرق جزیی با کلی” است.

نقش عبودیت در به کمال رساندن انسان

اگر رفتار شما در چهارچوب عبودیت و تقوا باشد سعه وجودی  شما ارتقا می یابد؛ به عبارت دیگر وقتی که به دنیا می آئید همه چیز را با خودتان می آورید اما وقتی به عالم بعد می خواهید بروید؛ اول باید همه چیز را خودتان ساخته باشید و دوم اینکه باید از آن در برابر خطرها محافظت کرده باشید تا سالم وارد عالم بعد شده باشد. به عنوان مثال اگر چشم شما در چهارچوب تقوا عمل کند در باطن شما چشم باطن می سازد. و بعد باید با پرهیز از نگاه بد (که بنا بر روایات تیری از تیرهای شیطان است و چشم باطن را کور می کند) مراقبت کرده باشید.

اگر این مراحل را با موفقیت طی کنید آن وقت در عالم بعد، دیدنی هایی هست که جز با چشم باطن قابل رویت نیستند و شما از دیدن آنها لذت خواهید برد اما اگر چشم باطن را با عبودیت نساخته باشید یا ساخته باشید اما حفظش نکرده باشید شما از دیدن حجم عظیمی از زیبایی ها محروم خواهید شد و این موضوع موجب زجر شما خواهد شد. و هکذا سایر اعضاء نیز همین قصه را دنبال می کنند. و باید توجه داشت که بنا بر روایات سعه وجودی انسان تا هفتاد هزار حجاب را می تواند کنار بزند و ارتقاء بیابد و از دیدنیها و شنیدنی ها و محبت و عشق ورزی و نعمت های بیشتری برخوردار شود. فلذا خداوند یک بهشت ندارد بلکه جنان و بهشتها دارد ومفاتیح آن در مراتب رعایت تقوا و اطاعت و قرابت با حضرات معصومین علیهم السلام است.

عبادت با همه شئون

و اما مطلبی که باقی ماند این است که آدمی باید خدا را با همه شئونات اش عبادت کند. عبودیت جسم آدمی در رعایت فقه الشریعه است و عبودیت عقل در کسب معرفت و عبودیت تخیل در نیت کار خوب کردن و یا تخیل زیارت رفتن و… است و حاصل آن خواب های خوش، صفای باطن، امکان بهره مندی از ثواب اعمالی که امکان انجامش در عالم واقع نیست، بلکه ازدیاد عشق است. به عبارت دیگر اگر قوه خیال را به کار نگیریم شیطان از طریق این عاطل ما را به باطلِ آروزهای طول و دراز، زنده کردن کینه ها، نقشه های شوم، خیالات شهوانی و غضبیه، کدورت باطن و… ساقط خواهد نمود. نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا

انتهای پیام/ ندای اصفهان

درج دیدگاه

تازه ها